بگذار تا سپیده نگاهت کنم
با حلقه طلایی زلفت
انگشتری به انگشتم بپیچم
تا همیشه اسیرت باشم....
چشمانت را باز کن
بگذار ببینم رنگ چشمانت را
در سیاهی شب
بگذار سبزی چشمانت
مرا به مرغزار سرسبز صبح ببرد
گیسوان سیاه شب را شانه میزنم
و می بافم
دو قطره شبنم میزنم تا فردا باز نشوند
از روشنای خورشید
نیلوفر
سلام دوست قدیمی خوبی سری نمیزنی با مطالب جدید اپم بیا وووووووبتم خشگل شده[گل][گل]
سلام؛
مثل همیشه سرودهتان ستودنی بود.
سلام وبلاگ نویس محترم مطلب زیبا نویشتید
یک خواهش از شما دارم که وبلاگ قبلی من را دیلیت کنید و وبلاگ جدیدم را که آدرسش است www.0783816400.blogfa.com بی زحمت لینک بفرمایید . چون من به وبلاگ قبلی ام بخاطر مشکلات تکنیکی و یا فنی دیگر دسترسی ندارم .
ممنون
موفق باشید
التماس دعا
دیدن فقط به چشم ظاهر نیستُ چشم باطن می خواهد و دلی مملو از عشق و صفا و صمیمیت.
گفته باید از دل براید تا بر دل نشیند.
انگشتری به انگشتم بپیچم
تا همیشه اسیرت باشم....
بنظر من عشق خوب مثل انگشتر میمونه
حتی اگه ازدستت دراریش بازم حس میکنی تو دستته
اسیرت باشم همیشه اسیرت باشممممممم
دیدم و ندیدی تا که ببینی
ببین تا دیده شوی تا که ببینیم
دل نبستی تا که دلی بسته شود
دل ببند تا که دلی بسته شود
دل گر در گرو یار نبندی
دلی در گرو آن بسته نشاید
گر خواهی دلی بسته شود بین تو یار
باید که دلی سازی همچو دل یار
باشه ندیده قبول
سلام نیلوفر عزیز.
ممنونم
سلام دوست عزیز...
به همین سادگی میگذرد این عمر طولانی ... ا
ز طفولیت به جوانی و از جوانی به پیری
راستی، چه زیباست این زندگی ...
به شرط که تو قدر اش را بدانی ...
[گل]
سلام نیلوفر محتوا وتصویر سازی نوشته هات عالیه